برچسب:
نویسنده: آرتین زارعی
قطرات آب یخ،
همانند مشتی شیشهِ خرد شده، بر سر و شانه م فرو می ریخت.
درد می گرفت،
آرام می گرفتم.
خیلی عمیق نفس می کشیدم. یادم هست.
برای این که هوشیار بمانم،
برای این که برپا بمانم،
برای این که 'زنده' بمانم.
پاره ای از خاطرات آسیب دیده،
به همراه سردی بی نهایت آب،
انتهای کرختی و بی اهمیتی من.
چه می کرد آبان!
چه می کرد.
برچسب:
نویسنده: آرتین زارعی
من را عفو کنید، عمیقا از کرده خویش حیران و پریشانم.
در دم حواسم پرت شد،
تنها لحظه ای غفلت کردم از این که چقدر تنها و غریب شدم.
صمیمانه پوزش می طلبم!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: آرتین زارعی
Damn it
!Damn it
.Think, I think I should've written by now
?How should I ever face this pile of feelings
برچسب:
نویسنده: آرتین زارعی
سنگِ صبور زیبای من،
گرچه دیگر نمی توانم عقب بکشم،
و آمده ام که بنای ماندن بسازم،
باور کن،
من خود از حضورِ آزاردهندهِ خویش حیرانم.
پ ن:برای تولد بود و درسته تاخیر داره، ولی همون شب نوشته شده، اونم توی بیمارستان. یه تولد خفنی بود با خویشتن.
پ ن 2: من از خودم بابت هر هتک حرمتی عذر می خوام، منظور واضحه دیگه...
پ ن 3: درضمن یه کادویی گرفتم امسال که اصلا عجیب! بسته بندی شده با موهای بلندِ لخت و چشمای خمار.
روشم انگار نوشته 'جانا'
.
.
.
برچسب:
نویسنده: آرتین زارعی